|
я люблю его! |
|
|
|
سیلام سیلام خبـــــ آهان! دیشب اومدم پســت بدم! ۲۵تا عکس آپیدم
اولـــش چند ثانیه خشکم زد بعد یه نیشخند گنده زدم امـــروزم فهمیدم قســـمت نبوده آپ کنم..! چون نصف آپم واسه کسی بود کــه همین امـروز ... ... .. .. چند وقت پیش تو فیـــسبوک عسک BeStFriendz رو گذاجـــتم!
حالا میخوام اینجــا هم بذالـــم (پسرارو میذارم چون نمیخوام عسک دخملا رو بذالم) Nima VPR
ردیف دوم
ردیف سوم!
ردیف چهارم! (با سعید پانتر زیاد صمیمی نیستم-حدود یک هفتس باهاش دوس شدم Saeed !
ختـــــم کلام...! تموم شدن دیه ! البته تموم که نشدن! خیلیا موندن مثه آرش راز اما یه چیــزی زیاد که بشــه٬ خسته کننده میشه! واسه همینم دیگــه بسه شاید بقیشو بعدا بذالــم ... CoNveRse NeVeSht .....
جواب: چار دیواری اختیاری
امشب رفته بودیم بیــرون موندیم وسط یخ !
... !...Bye Bye
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 6:8 By paNa All$tar
|
حالا بعد این همه مدت ٬ تو ۳۶۰ پسره این عکسو گذاشته خوبـــه تو Friend List من هم هست ها..! عجـــــب...!!! اشکالی نداره دیگـــه ...!؟ بیخی یه چی دیگه بذارم دلتون وا شه چرخه ی زندگی من!
تازشم تابلوئه که از یه جایی Save کرده بعد پانا رو روش نوشته
واسه سایز بزرگتر کلیک کن اینجا: اینجاااااااااااااااااا! .... ازم خواستی تو تب شبو زخم منو بيا ببين بيتو باختم نرو!به روم نبند درو حالا بیا جلوم بشین٬ ببین چشمتو ببند بریم به خاطر تلخ سرت تو حادثه باخته شب حاضري با گوش باز نياز پيدا کنه فاش اين راز؟ ماهري بگي بايدم بري به خواب دراز ! منو تو خوندي به سمتت روندی به شبت واسم تلخه غمت ولی گفتی برو از پیشم کم بشه شرت! گفتم میرم و یه روزی میایی که خیلی رو سیاهی میگم بازیچه نیستم که فردا منو بخوای! تو خیلی خوشگلی نازی منم خوب دادی بازی راضی به مرگمم باشی آخرشم تو میبازی! منو دادی عذاب کردی خراب دادی به باد! بعدش زدی فریاد خوردی شراب خندیدی شاد! حالا ناراحتم بی طاقتم فاصله کم شده بیا پیشم بگو دیوونتم بیا! برو که دیگه بیخیالتم! فکر نکن نگران حالتم...!!! چرا برگشتي بگو چي ميخواي يادته زدي دلمو شکستي ؟ حالا اومدي ميگي بودي تو مستي !؟ پشیمونی ولی بدون خودت خواستی برو گمشو برو خیلی پستی!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 3:51 By paNa All$tar
خب خب خب...! این شما و اینم پست جدیـــــــــــــــــ با چی شروع کنم؟؟؟ آهان! اولا میسی واسه نظرای پست قبلی
که البته باید بگم آشنایی چندانی نداریم و درحد همون FaCeboOk Friend هستیم!
فک کنم شناختین دیگه اسماشونم روشون نوشته!
امیر ـ خشی ـ سعید ـ علیش
فقط جای aMiiNii NariNiii خیلی خالیه تو این عکس..! عکس بعدی
قــرار بود بریــم پیکادلی ولی از سالن بیلیارد سر در آوردیم...! اینم از بحث درمورد هالوووین! اون: با دوستاتون برین دم خونه ی مردم هرکی شکلات نداد با تخم مرغ بزنینش paNa : نه بابا اینکه واسه بچه هاس (تعداد آنلاین ها رو دیدی وحشت نکن آی دی من ۷۰۰نفر توشه
عکس بعدی با داداجی نیما خوصلمون سریده بود کشیدیمش
(حس دبستانیمون گل نمـــــوده بود دیگــه!مگه دبستان با دبیرستان چه فرقی داره؟)
و اینم از عکسا که تمومید واسه این پست اممم.... راستی چند روزه شدیدا تو فـــاز محمدرضا انزو ام ! اصلا صداشو میشنوم میخـوام گریه کنم
چــلا پیشم نمیاد؟
اخـــه اونکه پناه منه... اونکه تکیه گاه منه...
بگذلیم کانورس نوشت...! ۱: من ایمو نیستم ۲: عکسم خودم تو عسکم معلوم نیستم همش تکسته!
۳: این وبم رو نگه میدالم ! دوسش دالم! ۴: خونه تنهام دوباره شب
دیگه بابای...! ByezZzz! paNa All$tar
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 6:30 By paNa All$tar
|
|